تبليغاتX
lovely times
لحظه هاي عاشقي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 17:16  توسط see you later  | 

تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد. بهش گفتم: كمك نمي خواي؟

گفت نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم.
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا.
 
سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه
رازدارش بود
 
              
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 17:3  توسط see you later  | 

نیایش
 
تو را که می خوانم گویی
هر ذره ازوجودم
شعری است بی تاب
از خواستن
از انتظار
از شوق
اری می خواهم ازارزو بگویم
و از امید
می خواهم هر مصرعم
اینه ای باشد صاف
رو به باغ احساس
و وازه هایم هریک
دفتر شعری باشد
که در ان
غزل غزل 
تو را بسرایم مهربان
تنها تو را
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 16:51  توسط see you later  | 

ما همه بخاطر هم خلق شد ه ایم .. بیاید در کنار هم باشیم
 
فاصله ها را بشکنیم و نزدیک باشیم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 16:48  توسط see you later  |