بازی عشق رسم بازی عشق این بود که من بشمارم و تو قایم شوی به همان رسم های قدیمی کودکانه (قایم باشک) هنوز نشمرده بودم که رفتی و چنان ناپیداکه برای همیشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم لعنت به این بازی بچه گانه لعنت
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 21:18  توسط see you later
|
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت . نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري ، قلب ميزارم که جا بدي ، اشک ميدم که همراهيت کنه ، و مـرگ که بدوني بر ميگردي پيشم